<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نامه هائی که بدستت نرسید .</title>
<link>https://m-shayda.blogfa.com</link>
<description>تقدیم به تو که مرا در دادی تا خودت روشن بمانی </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 06 Nov 2012 02:30:26 +0430</lastBuildDate>
<item>
<title>رفتى؟ به سلامت</title>
<link>https://m-shayda.blogfa.com/post/48</link>
<description>/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:&quot;&quot;; 	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; 	mso-para-margin-top:0cm; 	mso-para-margin-right:0cm; 	mso-para-margin-bottom:10.0pt; 	mso-para-margin-left:0cm; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Nov 2012 02:30:26 +0430</pubDate>
<dc:creator>m-shayda</dc:creator>
<guid>m-shayda.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>ليلا : براي هميشه بدورد</title>
<link>https://m-shayda.blogfa.com/post/47</link>
<description>گاهی دلخوریها انقدر عمیق می شوند که حتی من غرغرو هم ترجیح می دهم حرفی برای گفتن و شنیدن حتی نداشته باشم ..... روزهای زیادی می گذرد و شاید روزهای زیادی نیست .... برای من و تو دیروزها اما این همه روز خیلی بود .... حالا دیگر خیلی ... مفهومی ندارد ... برای تو و برای من شاید .... با این حال ... امروز را خواستم به تو بنویسم .... به تو از همان ناگهانی که شدی ... از همان ناگهان که بدون اینکه بازاری یا خریداری باشد دست به داد و ستد زدی ....</description>
<pubDate>Fri, 15 Jun 2012 03:44:57 +0430</pubDate>
<dc:creator>m-shayda</dc:creator>
<guid>m-shayda.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>بي تو دلتنگم وباتو بي قرار</title>
<link>https://m-shayda.blogfa.com/post/46</link>
<description>می ترسم از نبودنت... و از بودنت بیشتر!!! نداشتن تو ویرانم میكند... و داشتنت متوقفم!!! وقتی نیستی كسی را نمی خواهم. و وقتی هستی&quot; تو را&quot; می خواهم. رنگهایم بی تو سیاه است ،و در كنارت خاكستری ام خداحافظی ات به جنونم می كشاند... و سلامت به پریشانیم!؟! بی تو دلتنگم و با تو بی قرار.... بی تو خسته ام و با تو در فرار... در خیال من بمان از كنار من برو من خو گرفته ام به نبودنت...</description>
<pubDate>Fri, 15 Jun 2012 03:04:50 +0430</pubDate>
<dc:creator>m-shayda</dc:creator>
<guid>m-shayda.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>بیش از عشق بر تو عاشقم</title>
<link>https://m-shayda.blogfa.com/post/45</link>
<description>ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو با واژه⁪ها بیان کنم . اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشته⁪ام با این همه هنگامی که می⁪خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم، واژه⁪ها حتی نمی⁪توانند ذره⁪ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند . گرچه نمی⁪توانم جوهر این احساسات شگفت⁪انگیز را بیان کنم، می⁪توانم بگویم آن گاه که با توام چه احساسی دارم . آن گاه که با توام، احساس پرنده⁪ای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز می⁪کند .</description>
<pubDate>Thu, 05 Jan 2012 15:23:54 +0430</pubDate>
<dc:creator>m-shayda</dc:creator>
<guid>m-shayda.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title>می خواهم خیال تورا راحت کنم .!</title>
<link>https://m-shayda.blogfa.com/post/44</link>
<description>لیلا تقصیر تو نبود! خودم نخواستم چراغ ِ قدیمی خاطره ها، خاموش شود! خودم شعرهای شبانه اشک را، فراموش نکردم! خودم کنار ِ آرزوی آمدنت اردو زدم! حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند، نه تو چیزی بدهنکار ِ دلتنگی ِ این همه ترانه ای! خودم خواستم که مثل زنبوری زرد، بالهایم در کشکش شهدها خسته شوند و عسلهایم صبحانه کسانی باشند، که هرگز ندیدمشان! تنها آرزوی ساده ام این بود، که در سفره صبحانه تو هم عسل باشد! که هر از گاهی کنار برگهای نامه هايم بنشینی و بعد از</description>
<pubDate>Mon, 20 Jun 2011 17:23:12 +0430</pubDate>
<dc:creator>m-shayda</dc:creator>
<guid>m-shayda.blogfa.com/post/44</guid>
</item>
<item>
<title>این بارچندم است؟</title>
<link>https://m-shayda.blogfa.com/post/43</link>
<description>ازچشم هایت بپرس این بارچندم است که برحال روزم می خندند؟ این بارچندم است که درحوالی نگاهت متولد نشده پرپرمی شوم؟ این بارچندم است که خاکسترنگاهم رابردوش می کشم ومزارغریبم را باانگشت نشانت می دهم : دوگوچه پایین ترازمرام تازهء تو حوالی درخت توت کنارگیسوانی نیم بافته ُ که همیشه سیاپوش اند. این بارچندم است؟ازچشمهایت بپرس که هرروزازان می چکم ولبهایم بی هیچ دغدغه ای ترک برمی دارندودستان شعله ورم تمام گوچه راروشن میکند .</description>
<pubDate>Sat, 11 Jun 2011 19:04:56 +0430</pubDate>
<dc:creator>m-shayda</dc:creator>
<guid>m-shayda.blogfa.com/post/43</guid>
</item>
<item>
<title>شرقی ترین دختر دنیا سلام! </title>
<link>https://m-shayda.blogfa.com/post/42</link>
<description>شرقی ترین دختر دنیا سلام! روزگارخوش که گذرد! وقتی توبه سلامتی، ماراغمی نیست . دارم بعد ازمدتی برایت نامه می نویسم .نیلی باتمام بی مدارا، داریش ، وقتی تداعی کننده نام ویاد تومیشود،برایم زیبامیشود، مدتی چند روزاست مسافرم، روزگارما همیشه درسفر گذشت، چه فرقی می کند که مسافریادتوباشم یااواره دیارغربت، ولی حسرت من، مدام است، که نشد عابدو معتکف چشم سخن گوی تو شوم ،به قولی مردمان شمالی مسافر شهرمولا علی ام، حالاکه این نامه رابرایت می نویسم درگوشه اتاقی به وسعت</description>
<pubDate>Wed, 19 Jan 2011 16:02:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>m-shayda</dc:creator>
<guid>m-shayda.blogfa.com/post/42</guid>
</item>
<item>
<title>میخواهم باتوباشم    ! </title>
<link>https://m-shayda.blogfa.com/post/41</link>
<description>بازهم شب میشود، وچراغ ها یکی پس ازدیگری خاموش .. مثل همیشه اتاق تنهای من است که بوی بیخوابی میدهد، یک چراغ روشن ، به خودم میگویم ، امشب رااستراحت کن خسته شدی شیدا،کلید چراغ رامیزنم خاموش که میشود تازه چراغ اندرونم روشن میشود. روی بسترم پهن میشوم چشم هایم را میبندم اما... چراغ درونم هنوز روشن است!چراغ که روشنای خویش را ازیادت میگیرد.آنروزیادت که هست ؟که من یک بسته شمع ازکابل آورده بودم توازمن پرسیدی که آنرا چه میکنی ؟ من به جوابت گفتم به یاد کسی روشن میکنم</description>
<pubDate>Sat, 08 Jan 2011 22:03:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>m-shayda</dc:creator>
<guid>m-shayda.blogfa.com/post/41</guid>
</item>
<item>
<title>خدایا :پروانگی چه دشوار است </title>
<link>https://m-shayda.blogfa.com/post/40</link>
<description>لیلا سلام دراین لحظه که این رنج نامه ای ازخود برای خدای خودم می نویسم نمی دانم تو کجای چه میکنی ولی از خدا که پنهان نیست از تو چه پنهان کنم دراین مدتی که نام تو هم نشین لحظه های تنهایم شد کمتر با خدا تنها ماندم لطفا خلوت مرا برهم مزن دست از سرتنهایم بردار .میخواهم ازتو وتمام ادم ها ی که دراین برهوت نامهربانی ذره مهر درچشمان شان نیست شکوه کنم........ خدایا به تنهایی تو قسم، دلم گرفته از همه آدم‌ها و دنیای پر از رنگ و دروغ‌شان به وسعت نگاه تو سوگند، سینه‌ام</description>
<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 22:20:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>m-shayda</dc:creator>
<guid>m-shayda.blogfa.com/post/40</guid>
</item>
<item>
<title>به همین سطر های ساده !</title>
<link>https://m-shayda.blogfa.com/post/39</link>
<description></description>
<pubDate>Wed, 18 Aug 2010 16:35:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>m-shayda</dc:creator>
<guid>m-shayda.blogfa.com/post/39</guid>
</item>
</channel>
</rss>
