توچرا این قد رزیبا شد های امروز

چرا چشمهای تو مرا به چرای سرمه دعوت میکند

دست کدام هنرمندی تمام تورا نقا شی کرد

من صحرا تنهای ام

تنهای در من قد م می زند

تو می ای از دامنت ستاره می ریزد

نگا ه من همه خلاصه رنج

نگا ه من بغض دریا ست

نگاه من از چشم ها ی تو

به دنیا امده است

 

 

مرا صدا کن

وقتی میخواهم ترا در میان کوهستان صدا کنم

مرا صدا کن

به خاطر قوانین عا شقانه جهان

صدایم کن

تا شبیه افتاب شوم

صدای تو عشق و لبخند است

صدایم کن

تا از گیا هان عبور کنم

صدایم کن  ا ه ای ناجی ترانه های جا ویدان

صدایت نازکتر ازدل پروانه ها ست

لب هایت د ر تخیل من می جنبند

 

 

در تمام لغت نامه ها سفر کردم

یک واﮋه زیبا می خواهم

تا اینکه شنیدم

تما م واﮋه ها

هم گام

هم صدا

می گویند

لیلا

 

لیلا لیلا لیلا

من از بلور عطر اگین نگاهت

با تو سخن می گویم

از فردا های نیامده

ازلحظه های که در مه مهربان عا شقی گم شد

حا لا تو با درخت

ریشه سوخته ای که به با غش بر گرد د

چه می توان گفت

 

خوش به دوستان به حال ....

بار عمت رابرشانه های کوه بگذاری کمرش خم می شود وحیرت می کنم ازخود م که خدا چه تحملی داده به من راستی روز گار خوش که می گذرد خبری ازما نمی گیری ...مهم است نه

وگرنه اواره ومجنون صد صحرا مثل من که سراغ گرفتن ندارد ازچه کسی سرا غم را بگیری چه نشانی های بد هی ؟ اقا خانم برادر .... م شید ای مرا ندیدی

خوش به حا لت وخوش به حا ل ان دوستان ویا چه می دانم دوستان جدید ت خدا کند که لا یقت با شند کا ش قد رت را بدانند گاش که می شد به انها می گفتم که چه قدر ما هی چقدر نازی  چقدر زلالی چقد ر جا نا نی نه تعریف نیست این تکلیف است این حقی است که تو به گردنم داری اگر نگویم بی انصافی گرده ام اگر نگویم به وظیفه ام عمل نگرده ام بگذار همه بد انند که با چه کسی طر فند تودریای به چشمانت سوگند قطع نگن بندبند وجودم به تو  سلام می کند کسی که از روز اول مشق زندگی می گرد دیوانه توبود دیوانه توشد ودیوانه توماند وبا انکه می دانم که هیج در اینجا معنا ی دیوانه شدن را نمی داند ...ان هم حتا تو ................... همین لیلا