لیلا سلام

دراین لحظه که این رنج نامه ای ازخود برای خدای خودم می نویسم نمی دانم تو کجای چه میکنی ولی از خدا که پنهان نیست از تو چه پنهان کنم دراین مدتی که نام تو هم نشین لحظه های تنهایم شد کمتر  با خدا تنها ماندم لطفا خلوت مرا برهم مزن دست از سرتنهایم بردار .میخواهم ازتو وتمام ادم ها ی که دراین برهوت نامهربانی ذره مهر درچشمان شان نیست شکوه کنم........

خدایا

به تنهایی تو قسم، دلم گرفته از همه آدم‌ها و دنیای پر از رنگ و دروغ‌شان

به وسعت نگاه تو سوگند، سینه‌ام فشرده غم‌هاییست که تنها تو می‌دانی

ساز دلم، نوایی غریبانه‌تر از همیشه می‌نوازد

به موج‌های خروشان یادت که گاه و بی گاه در دلم طوفان می‌کنند قسم، بی تو من تنهاترین تنهایم

این کنج تنهایی را دوست داشتم، این خرابه به خاطر غربتش برایم عزیز بود. غربت را دوست دارم. می‌خواستم غریب باشم و غریبانه بنویسم ولی دیوارهای این خرابه یک به یک بر سرم فرو ریخت و خود را در میان خلائق دیدم. خلائقی که در گریز از رنگ‌های‌شان، این‌جا پناه گرفته بودم

حکایت گمگشته، حکایت انسانی بود که می‌خواست از عشق بنویسد، از خوبی‌ها بگوید و شکایت هجران و فراق یار را سر دهد ولی گمگشته، خوب نبود، عاشق نبود تا شکایت‌های هجرانش را یار، باور کند.

ناله می‌کردم و غم‌نامه می‌نوشتم نه از برای این‌که پری رویی جوابم کرده، فغان سر می‌دادم نه از سر دل‌خوشی و نرسیدن به آرزوهای کوچک و بزرگم در این دیار آرزوها.

گمگشته، شکایت هجران را نوشت به امید این‌که تو نوشته‌هایش را بخوانی. نوشت تا از گمشده‌های انسان بگوید. نوشت تا از اسارت انسان در بند خودش بگوید اما دریغا که در آخر خود نیز اسیر گشت. آخر، خود گمگشته نیز اسیر رنگ شد و غربت این کنج تنهایی شکسته شدا!

خدایا

در این برهوت عاطفه،هر که را تتمه دلی برای مهر ورزیدن هست گرامی بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن

خدایا!

دلهای سنگ آسا را بشکن تا مگر در شکستگی ها نشانی از تو بیابد

خدایا
پروانگی چه دشوار است و شمع بودن چه دشوارتر.ما را قاعده سوختن و ساختن بیاموز
 خدایا !

در آشوب و فتنه و بلا، عده ای تو را گم می کنند و عده ای تو ر ا پیدا می کنند .

ما را از بندگان یابنده خودت قرار ده !

 خدایا !

در طوفانهای سنگین و بنیان کن ،بعضی تو را از دست می دهند و برخی تو را به دست می آورند.

دست ما را از دست خودت در نیاور و دست و دلمان را از خودت خالی نکن!

  خدایا !

در هجوم بی امان شدائد و سختی ها ، گروهی به دامن تو می آویزند و گروهی از دامن تو می گریزند.

مامن و گریزگاه ما را آغوش مهربان خودت قرار ده .

 خدایا !

آنان که حقیقت را به مسلخ مصلحت می برند، آ نان که دین می فروشند و دنیا می خرند ،آنان که در مرتع حقوق مردم می چرند ،به کفر از ایمان نزدیکترند.نقاب ایمان را از چهره شان بستان.

 خدایا !

به اسیران ستمدیده ، عزت و پایمردی و مقاومت و به خاندانشان ،شکیب و وقار و شوکت ببخش !

 ای خدا !

ای خدایی که اسم و رسمت رحمت است .از آنان که رسم تورا با اسم تو سر می برند، رحمتت را دریغ کن !