نامه های که بدستت نرسید
اسم تورا نقاشی می کنم میان غزل های عاشقانه
لطفا خنده هایت را شاعرانه کن عینکت را بزن دارم بعد از مدتی بی خبری وکوتاهی برایت نامه می نویسم
لیلا سلام
نگاه جیوه ای ائینه از من می کریزد .ایا ائینه شهامت پیش روی ائینه ایستادن را دارد ؟ این سر گشته دربدر انقدر تورا می خواهد که گاهی یادش می رود که بتپد !
طنین نگاهت در ازدحام واژه هایم می پیچد ومن به تو فکر می کنم وتو به نقاشی تازه ای که روی دیوار قلبم کشیده ای . ارتفاع نگاه من به اخرین بوم تو پیوند می خورد.
چقدر دلم می خواست مرا می کشیدی !
دستانم را می گرفتی وبا خود به سوی خوشبخت ترین دقایق خوشبختی می کشیدی بی انکه دقیقه ها لحظه ای چشم روی هم بکذارند سازها فرصت استراحت داشته باشند .عشق یعنی صداقتی که روی پای نگاه توروی پوست روزی جاده می گذارد وعشق یعنی همان اخرین بوم توکه با ارتفاع نگاه من پیوند می خورد.
عشق به سراغ همه دلها می رود وشاید ان روزتوهم باشی .توکه یک اسمان عشق را به من اموختی وبه نقاشی هایت اواز خواندن را اموختی .شاید ولی عشق کمی بی رحم تراز ان است که ما به یاد داشته باشیم وتو در نقاشی هایت کشیده باشی.
حرف اخر . اگر همه چیز وسوسه ات کرد سعی کن این دوکلمه را از یاد نبری م شیدایت هم بی تومیمیرد وهم برای تو .
حالا قلم ورنگ در دستان توست شعر انتظار را کوتا بنویس واسمان عشق را ابی نقاشی کن ...