برای حضم لحظه ای که اغازش از تو نوشتن است...
برای حضم لحظه ای که اغازش از تو نوشتن است
امروز از روز جهانی ات در اینجا تجلیل شد همه امده بود ند .به جز تو که در سفر بودی در میان جمع چشمانم بدنبال تو می گشت .در جمع ومن این بغض بی قرار جای تو خالی.ولی با انهم سایه نیشین خیال شده ای .هرروز روز توست هروقتی برگی می افتد مرغی بال بازمی کند در ختی شکوفه می کند هرروزی که عطر زندگی می وزد همان روز روز توست . امشب حرفهایم را به سبک دیگری برایت نقاشی کرده ام از چیزی دیگری متفاوت با انچه تا به حال برایت نوشته ام میخواهم سایه وار باتو افتابی نمایم
نمی دانم تو به دنیا امده بودی یانه نمی دانم صدای گریه زندگی تو گل لبخند را بر لبان مادرت نشانده بود ویا شاید مثل من چند سالی از کودکی ات می گذشت که< سا زمان ملل متحد>تصمیم گرفت <کنوانسیون>تشکیل دهد تا بتواند برای رفع تبعیض علیه همه زنها اقدام نمایند. حال انکه تو مشغول بازی های کودکانه ات بودی حدودی صد کشور دنیا جمع شدن برای امروز تو تصمیم های راگرفتند . امروزی که توبال های استعدادت وخلاقییت هایت خاک می خورد وبا انهم بال کشوده ای تا بر فراز اسمان زندگی هوشمندانه پرواز کنی.
سا لها پیش دو لتهای عضوی کنوانسیون بیست سه کار شناس را از بین خود شان انتخاب کردند که در مورید حقوق سیاسی ومدنی واجتماعی تو قوا نبن را وضع کنند تا به بهانه دفاع از حقوق بشر برای رفع هر گونه تبعیض وبرابری کا مل زن ومرد تلاش نماید . لیلا تو هنوز سرگرم بازی های کودکانه ات بودی وسر گرم شانه کردن موهای عروسک هایت که اعضای کنوانسیون پرچم فمینسم را به نام زنان ودر اصل به کام مردان بلند کرد انها با نگا به انحطاط سریعی که غرب در اداب ورسوم خود داشت .نقش دوباره ای را برای زنان ترسیم نمودند تا زنها بتواند با تکیه براین چهار چوب که دیگر رد پای از ارزشهای حقیقی نداشت مزایای حقوقی خود را بدست بیاورند . ارام ارام زنها از خانه رانده شدند ونهاد های خانواده سست شد وکانون ان سرد وسرد تر گشت وزنها که سالیان درازی حقوق شان سلب شده بود علا قمند شد ند در تحولات اجتماعی وساختن جامعه نقش فعال داشته باشند ودر کنار ان از رفا مالی برخوردار شوند.نگا ه به این امید چشم زنان را بر هویت اصلی وعلت افرنیشا ن بست وانها را به گمراهی کشاند تا حق سلب شده خودرا در خیابان ها جستجو کنند زنها بدنبال پیدا کردن شخصیت ارمانی خود هویت اسمانی شان را گم کردند وباعث شدند مردان از این بیراهه رفتن ها نهایت استفاده را ببرد . تا انجا که در کشور های مثل المان کمتر مردی زیر بار تشکیل خانواده وپرداختن نفقه می رفت چون خواسته ودویدن وتلاش برای اسکان خانواده براورده می شد . در سستیم خانواده اختلال به وجود امد علت وجودی مرد وزن زیر سوال رفت وزنان ومردان به عنوان دوهمکار ویا دورقیب کنار یکدیگر قرار گرفتند وزندگی پرجدالی را شزوع کردند که دیگر خانواده در ان جای نداشت .نظام خانواده فرو پاشید .اما کنوانسیون به جای محدود کردن مردان روز به روز ازادی زنان را افزایش می داد وانها را در فضای خشونت امیز جسمی وجنسی بدون تکیه بر عاطفه مهر ومحبت وعشق یکه وتنها رها کرده ومی کند .
لیلا من ! کم کمک تو بزرک شدی ودرجامعه تبعیض های که از کوه های سر زمینت بیشتر است نسبت به خود ت احساس می کنی .احساست درگ میکنم ومیدانم که سستیم اجرای ورزیم ها هریکی به نوبه خود از خانه تا مکتب تا دانشگاهی اگر در کار باشد محیط کار به این تبعیض ها دامن می زد . لیلا حالا تو بزرگ شده ای وصدای کنوانسیون واضح تر به گوشت می رسد وتورا کنجکا وانه بر سر معاهده می کشاند ولی می دانم در همان گام اول با همه شعار های ازادی اندیش کنوانسیون دست های تورا بر هرگونه خلاقیت ویا اعتراض می بند د می دانم لایحه ها بر طبل برابری کامل زن ومرد می کوبد وگوش تورا از غوعا وهیاهو پر می کند وتورا هراسان به بدنبال خود می کشاند
لیلا ! من می دانم که مواد کنوانسیون مقابل چشمانت رزه می روند ونهایت بزرگی وبرتری تورا دربرابر ی با مردان نشان می دهد .
لیلا! من این سخن را نه از روی تعصب مردانه بلکه می خواهم صادقانه وبدور از تعصب بتو بگویم که تو خوب می دانی که برابر شدن با مردان فقط تنزل دادن وجود گرابهای است که خداوند در همان درهمان روز خلقت برروح تو د میده واین ندای فطرت همواره درگوشت زمزمه می شد ولی این صدارا مادران امریکا ئی واضح تراز تو شنید ند وزود ترازتو وخواهرا ن ومادرانم به اعتقا د کردند وپرچم اعتراض شان را برعلیه این کنوانسیون برافراشتن . کم کم بسیاری از اندیشمندان وحقوقدانان غربی به گروه معترضین پیوستند ونقاط ضعف این کنوانسیون را با استد لال های حقوقی شان اثبات کردند.باز دراین روز ها صدای کنوانسیون از تریبون های مختلف به گوش می رسد نمی دانم که وسوه رفع هرگونه تبعیض رهایت می کند یا خیر ولی ماده های از این کنوانسیون که تورا به اطاعت محض وا میدارد ودهانت رابرهرگونه حرفی که خوشایند شان نباشد می بندد .اما در دیار مارفع تبعیض وخشونت رنگ بوی دیگر ی دارد.پس از فرو
پاشی دوره سیا ه طالبا نی شاید باورمند بوده ای که وضعیت تو در جامعه بهبود یابد . اما دیدیم ودیدی که در طی ا ین پنج سالاز نام وشخصیت تو در جامعه استفاده نمادین وابزاری شد در این مدت پنج سال از تو فقط در سخنرانی های اتشین وزد گذر در بعضی از محافل وگرد همای هاوورکشاب ها ومتینگ ها پرداخته شد وبه محض ترک محفل ومیتنگ پرونده شعارها وسخنرانی ها در همان محل بایگانی شد . وعده دیگر نیز با شعار های دفاع از حقوق زن با در یافت مبالغ هنگفت به نان نوای رسیدن
لیلا : نمی دانم تا به حال این سخن را شنیده ای که زن . زن زاده نمی شود بلکه نگا ه مردانه است که اورا زن می سازد ایا به نظر تو تعریف از زن همان تعریف رایج نیست که اکنون می شود .یعنی موجود دسته دوم که مرد نیست صر فا با داشتن خصوصیاتی جنسیتی از مردان متمایز می شوند. این سخن را نه به خاطر اینکه به تو تعلق خاطر دارم بلکه به این اصل معتقد هستم که مرد هم مرد زاده نمی شود بلکه نظام اجتماعی حا کم است که اورا مرد می سازد . غیرت ذایقه وحساسیت وفرهنگ ومنش مردانه می بخشد تا زن را زن بییند ورفتارش را بااو براساس همان تلقی وتعریف ونگرشی که از او دارند عیار سازد . تردیدی ندارم که این تلقی را معمولا با عرف وسنت واخلاق وحتی قانون توجیه می شوند . وبا روابط اجتماعی وسیاسی مانا وپایا می شود وبا اعمال زور وخشونت وسر کوب از ان پاسداری می نماید با قرائت خود خواسته به تقدیس وتوجه ان می پردازند ومی کوشد از ان به مثابه بالا ترین فضایل انسانی بر تو هم به قبو لاند . مگر نه این است که انها هم مرد زاده نمی شود بلکه در متن مناسبات وروابط واخلاقیات وضوابط حاکم بر جامعه وتاریخ مرد پر ور ده شده اند . مگر این گونه نیست ؟
به قول سهراب سپهری نگا ها را باید شست جور دیگر باد دید > لیلای من: حالا تو بزرگ شده ای وعده ای بتو اعتماد کرده اند وکیل رعایا شده ای وبر فراز قله زندگی ایستاده ای به کشور های بنگر که دست یاری بسوی کنوانسیون دراز کرده اند می بینی سر نوشت زنانی را که به ناله های مظلو مانه شان پاسخی داده نشد ودخترانی را که دست یاری طلبانه شان میان زمین واسمان رها مانده . لیلا سر گذشت زنانی را مرور کن که از فرد تشنگی به مرداب متوسل شدند ودخترانی که برای فرار از چاله به چا ه افتادند .
حرف اخر: اینکه اگر خیلی از چیز ها وسوسه ات سعی کن این دوچیز را از تو نگیرد . زیبا دل درکسی مبند که چشمانت را قبله موقت شان کنند دل در شیدای به بند که ایمانش شده ای واغاز کسی باش که پایان تو باشد
شیدا تر از سطر اول
م. شیدا
8مارچ 2007