می خواهم خیال تورا راحت کنم .!

لیلا                        

تقصیر تو نبود!
خودم نخواستم چراغ ِ قدیمی خاطره ها،
خاموش شود!
خودم شعرهای شبانه اشک را،
فراموش نکردم!
خودم کنار ِ آرزوی آمدنت اردو زدم!
حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند،
نه تو چیزی بدهنکار ِ دلتنگی ِ این همه ترانه ای!
خودم خواستم که مثل زنبوری زرد،
بالهایم در کشکش شهدها خسته شوند
و عسلهایم
صبحانه کسانی باشند،
که هرگز ندیدمشان!
تنها آرزوی ساده ام این بود،
که در سفره صبحانه تو هم عسل باشد!
که هر از گاهی کنار برگهای  نامه هايم بنشینی
و بعد از قرائت بارانها، غصه ها
زیر لب بگویی:
«-یادت بخیر! نگهبان گریان خاطره های خاموش!»
همین جمله،
برای بند زدن شیشه شکسته این دل بی درمان،
کافی بود!
هنوز هم جای قدمهای تو،
بر چشم تمام ترانه هاست!
هنوز هم همنشین نام و امضای منی!
دیگر تنها دلخوشی ام،
همین هوای سرودن است!
همین شکفتن شعله!
همین تبلور بغض!
به خدا هنوز هم از دیدن تو
در پس پرده باران بی امان،
شاد می شوم! لیلا

 

این بارچندم است؟

ازچشم هایت بپرس این بارچندم است که برحال روزم می خندند؟ این بارچندم است که درحوالی نگاهت متولد نشده پرپرمی شوم؟

این بارچندم است که خاکسترنگاهم رابردوش می کشم ومزارغریبم را باانگشت نشانت می دهم :

دوگوچه پایین ترازمرام تازهء تو حوالی درخت توت کنارگیسوانی نیم بافته ُ که همیشه سیاپوش اند.

این بارچندم است؟ازچشمهایت بپرس که هرروزازان می چکم ولبهایم بی هیچ دغدغه ای ترک برمی دارندودستان شعله ورم تمام گوچه راروشن میکند .

این بارچندم است که نگاهم رادرترمه زیتونی می پیچم تابرای دیدنت همیشه تازه باشد؟

این بارچندم است که خودم را به پنجره تحمیل می کنم وسربرزانو اندوه می گذارم تانیامدنت را تاب بیاورم.

حساب روزهای بیتو بودن را ازدست داده ام به تکرار گنگ افتاده ام واقعا این بارچندم است؟

وقتی احساس می کنی کسی زبانت رانمی فهمد باید به کدام لهجه کریه کنی؟